اميررضا جوناميررضا جون، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 19 روز سن داره

امیررضا جون

امیررضا مرد کوچک

  امیررضا جونم از همون ابتدا مرد کوچک مامان بودی ولی الان از یه نظر دیگه هم مرد شدی منظورم اینه که دیگه شیر مامانو نمیخوری و انشاله میخوای توی شیشه شیر بخوری این که گفتم انشاله برای اینه که تا این لحظه حریف شما نشدم که شیرخانم گاوه رو بخوری ولی امیدوارم  در آینده نزدیک موفق بشم چون عسلم شیر گاو خیلی مفیده   البته تمام سعی مامان  این بود که دو سال کامل بهت شیر بده و الحمدلله خدا کمک کرد.12 اسفند90 ابتدای ورود شما به دنیای کودکان نوپا بود و این یعنی خروج از مرحله شیرخوارگی. البته شما یه مقداری بی حوصله شده بودی  و بهانه گیری می کردی مخصوصا شبها که گریه می کردی و می کنی و دل مامان...
19 اسفند 1390

پارکی متفاوت

امیررضا جون وقتی مامان و بابا کوچولو بودند و برای بازی به پارک می رفتند تاب و سرسره و بقیه وسایل بازی همش فلزی بود ولی ما اینقدر پایه بودیم که حتی در سرمای زمستون هم  دست از بازی برنمی داشتیم تا اینکه بطور اتفاقی گذرمون به چنین جایی افتاد تا هم تجدید خاطراتی برای من و بابا باشه و هم شما  طعم بچگی ما رو تا حدی بچشی  ...
14 دی 1390

شب سال نو و چاچا

امیررضا جون در این شب های سرد دی ماه هم از پارک و سرسره بازی نمیگذری اینقدر ذوق می کنی که ما هم سرما رو فراموش می کنیم البته امشب مصادف با میلاد امام موسی کاظم علیه السلام  و همچنین میلاد حضرت مسیح و آغاز سال جدید میلادی بود به همین خاطر تصمیم گرفتم تولد بابا جون را با یک هفته تاخیر امشب برگزار کنم ، این شد که در این ساعت شب اومدیم بیرون و برای اینکه به شما بیشتر خوش بگذره ختم به پارک شد بدین صورت که شما با دیدن درختان پارک اونجا را شناسایی می کنی و ما هم تسلیم شما ...
12 دی 1390